|
مارا همین بس ک چهار نفر وبلاگ را ببینند و نظر دهند چون تو دنیا همه که عاشق نیستند... ای کاش زیبایی را چیز دیگر بجز صورت سوخته من از آن حادثه ی تلخ از دست دادن تو میدانستی و عشق عمل ناخواسته ی پدرم بود که آنشب قبل از ورود من به این دنیا انجام داد... و رسید زمان شوم خداحافظی.... از بچگی یادمون دادن دوست داشته باشیم
از بچگی یادمون دادند باید عاشق بشیم از بچگی یادمون خاطرات زیبا هستند ومن اسبازی های خود را دوست میداشتم و به آنها عشق داشتم و با خاطراتشان زشتی زندگی را زیبا میکنم. یادش بخیر ۱۰ سال پیش ...... دو د د د د د د د د د دوووو دووووووس دوست دارم !
- همین آره همین بود که زبونم میگرفت برای گفتنش
و بعد از آن دیگر این کلمه بر دلم حسرت ماند! آخه زبونش رو بخاطر بی اعتنایی به جملش از دست داد. باشه ... : چی باشه ؟ - باشه اگه میخوایی بری برو! : کجا برم من که جز تو کسی رو ندارم - دروغ نگو خودم صداش رو شنیدم! : کی رو میگی؟ - همون دختری که داشتی باهاش حرف میزدی
((وسایلش رو جمع کرد و رفت و نفهمید اون دختر خواهر خودش بود که سالها باهم قهر بودند و من میخواستم آشتیشون بدم)) سلام! چقدر واژه تکرایه! ولی چقدر با این واژه تکرای همه خاطره دارند ! و باز هم سلام ولی چرا همه از خدافظی نفرت دارند! هر سلامی خدافظی هم ژشت سر دارد البته اگر سلمت خیلی بچه گونه باشه و عشق است که با سلام شروع میشود!
پس هر روز صبح سلام .... نمیگم برگرد ! نمیگم دستت رو بده! نمیگم بزار ببوسمت!
فقط یه بار تو رو خدا فقط یه بار چشمات رو باز کن فقط یه بار دیگه بزار چشمای نازت رو ببینم! یعنی من رو با خودت نمی بری !
مامان برام لالایی نمی خونی! همین که دوست دارم کافیه
این واقعه ای است دوستش داشتم ولی اون من رو دوست نداشت بعدا ها فهمیدم که دوست داشتن من رویا بود ولی حالا اون من رو دوست داره و من برای طره هم خورد نمیکنم یه روز اومد ژیشم و گفت اگه منو دوست نداری بگو تا برای همیشه از زندگیت برم بیرون و بعد سکوت مرد و اشک دور چشمش حلقه زد دست مرا گرفت و شروع به راه رفتن کرد رفت و رفت تا به کلبه رسید یه غمکده که بالای درش نوشته بود" غمکده عشق " رفت بالای درختی نگاهم کرد و گفت منو دوست داری گفتم بـــــــــــــلــــــــــــه گفت پس دستم رو بگیر و تا از دار عشق دو نفرمان پر بکشیم دستش را گرفتم و تناب رو دور گردنم گذاشتم و بعد از درخت پردیم پائین فهمیدم که زود تر از من پر کشید با نگاه آخرش به من فهماند عشق چیست ومن هم دست او را ول نکردم و محکم چسبیدم و من هم با نگاهی .................................از خواب پریدم خدا رو شکر که خواب بود و دیدم عشقم کنار و در میکده عشق خواب هست بیدارش کردم سهراب سهراب دیدم تکان نمی خورد ترسیدم گفتم سهراب سهراب صدایی منو میشنوی ولی انگار واقعا رفته بود و پر کشید با صدا بلند گفتم یادته میگفتی سهراب تا شقایق هست زندگی باید کرد نیستی سهراب که ببینی که شقایق هم از فراقت مرد دیگه باچی کسی رو دلخوش کرد..یادته سهراب سهراب شقایقت رو تنها نذار سهراب خواهش میکنم ســـــــــــهــــــــــراب .... حالا من موندم و یادش و ایکاش این هم خواب بود ....... نویسنده:حسین مرشدیان...از دوستانی که میخواهند از مطلب را کپی کنند خواهش مندم که با ذکر منبع و نویسنده کپی کنند٪ با تشکر عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... توی این هوای آلوده عشق پاک کم گیر آدم میاد پس مراقب عشق و عاشقی های خود باشید گریه نکن گلم قسمت نبود.... آمدی جانم فدایت ولی حالا چرا؟؟؟ آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . . به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
ادامه مطلب... .:ادامــه مـطــلــب:. خودم میخوام ولی دل میگه بسه .... دلم میگه که خواستند فریبه چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود و نا گاه عشق میمیرد...
دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا دوستانی که موافق یه ادامه کار این وبلاگ هستن و اگر هنوز عاشقی هست که به این غمکده ها سری میزنه لطف به ما اعلام کنید....قسمت نظرات در وبلاگ غمکده به درخواست یکی از دوستانم قرار است قسمت اس ام اس را راه اندازی کنیم از دوستانی که مایلند در این قسمت یادرگاری بگذارند به شماره۰۹۳۸۰۸۷۴۱۸۰اس ام اس های خود را ارسال کنند.با تشکر از لطفی که همیشه نسبت به من داشتید٪باتشکر مدیریت وب گمان کردم برام یک همزبونه..... نگفته بود پی یک عشق دیگست...... تا تحقیرم کنه دل بسوزونه....... نگفت به فکر فرصتی دوبارست....... برای دل بریدن فکر چارست........... نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غرور پاره پارست........... حالا به مرگمم راضی نمیشه ................ میخواد جون بکنم واسش همیشه................ درسته کولی بی کسو کارم................... اما واسه خودم منم خدایی دارام.................... برای دیدن روز عذابت دارام ثانیه ها رو میشمارم منبع این ۳ پست آخر از وبلاگ دردل می باشد٪ میخوام بگم امدنت برام شده یک رویا........... میخوام بگم دوست دارام با این دو چشم بی تاب....... میخوام بگم عاشقتم نگاهمو تو دریاب.......... میخوام بگم شدی افسانه هر کتابم........ میخوام بگم شدی شهرزادهه قصه هایم..... میخوام بگم غرورمو برای تو شکستم......... از این به بعد میخوام که اسمتو فریاد کنم....... تو گوش هر شقایقی اسمتو بیداد کنم........ میخوام دیگه نترسم از غروب بی کسی هام........ میخوام دیگه جدایی هم فلب منو نشکنه.......... به امید نبودنت تمام عمر صبر کنه......... میخوام بگم مال منی تا اخر زندگی........... ولی تو منو فروختی با همه این سادگیم.......... میخوام که دیگه دوریتو توی دلم حک کنم......... رنگ نفسهایی تورو تو سینه ام حبس کنم........ میخوام بگم زندگیمو مرگ من دست توس............ اگر بخوای همین الان برای تو میمیرم.............. اما تورو خدا بذار قبل از مرگم.......... کمی نگاهت بکنم................ میخوام ببوسم دو تا چشمای قشنگ تورو........... میخوام که لب وا کنم و اسم تورو بخونم....... بعدش وصییت کنم و هر جمعه بیایی سر قبرم........... یک گل رز زرد بذاری کنار قبرم............. میخوام بدونی که قلبم همیشه مال توس............ وجود من ذهن من همیشه مال توس............ مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم.
قلبی پر از درد کیست خریدار دلی پر از رنج.... . مجموعه ۴۰ صفحه ای از دکتر شریعتی برای تمام عاشقان ایران زمین در حال تدوین است منتظر بمانید شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است دلش از غصه حزین بود و غمین حال من می گو یم زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست که نشد بال زدو پرواز کرد زندگی اجبار نیست زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است تو عبور خواهی کرد از همان پنجره ها با همان بال و پر پروانه به همان زیبایی به همان آسانی زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست زندگی آسان است بی نهایت باید شد تا آن را یا فت زندگی ساده تر از امواج است پس بیا تا بپریم وتا شبنم آرامش صبح تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم عشق امروز غم دیروز دوست داشتن فردا بامن باش عشق را به دریا دادند گفت نمی خواهم به آسمونها دادن گفت نمی خواهم به باد دادند گفت نمی خواهم به ماه دادند گفت نمی خواهم به شب و روز دادند گفتند نمی خواهم به کوه دادند گفت نه و به انسان دادند و انسان گفت باشه و الان اینقدر پشیمان هستند که گاهی برای همدیگر میمرند
|
| ||||||